به همین مفتی!

خرید بک لینک
فکر اینکه یکبار دیگر تلالوی بنفش را بخارانم بر بستری از یخ های ملایمش، داشت مرا می نوشت، و پایه ی صندلی را پایین تر نیاوردم از بس بوهاش به مشامم صاف می شد. باید آن پرسپکتیو آن لحظه را لماند روی نوارها به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

دهان به دهان، مثل دیواری که طعم خود را حدس نمی زند، باغ وحش، با وقار اندوهگینش، از زنانگی ات می آموزد. تازه ابتداهای ورود توست، که دلایلت غیب می شوند. بلاتکلیفی لاشخوریست که آرام می نشیند تا من به ظرایفت گوشت بخورانم.من، که همواره در تعدیل ناهمواری ام، و می نویسم: موج، جادوست، دهان به دهان، مثل طعمی که دخترش را حدس نمی زند، صبح را پایین می اندازد، تا حیرتم با وحوش خود بیدار شود.

به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

شام غریبان تو همان اطراف است، با موهای پر پشت

به هم نشینی تو می آیند

که تسکین، از هوای خانه شان هول می شود

بر تو می افتد

و سینی چای را به رسم تشابه

می گذارد

حالا برای پیدا شدن می آیی

و همین وقت هاست

که دوست داشتنی ترم می شوی.

به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

تمام شب می دانستم توی خودش می چرخد: از خون چموشش تا صدای فریزی که حالا با خودش تنها بود، در غاری تابستانی، با میوه های خنک تر از او دوست نداشتم باشم اما. من یک چیزی می خواهم که هی دنباله های خودش را ب به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

بشمارم یک، دو، سه، چهارمی که ترسش در تیر رسم نیست، و می چکاند: چگونه می شود تو را فهماند ای از جربزه ی خاک، تو ریزش نمیکنی!مثل اینکه دو دست برای دوست داشته شدن داشتی، از شرارت من بالا می روی، تا میل م به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

روز پنجشنبه، من-یک پای خانم سین- از پشت مبل بیرون آمدم، و بدون اینکه مراحل اداری را طی کنم، به خیابان گذاشتم. بی شک این اولین حضور من بی که فکری در بالای تن داشته باشم نیست. بی شک، خیلی ها از ابتدای ا به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

با خطوط خود نمی خوابد
آن که چموشش را به دریا برده است
بی رسم همواره ای در خود
زیباست
راوی مطهر چشم هایش
با جسم تو می خوابد
حتمن
برای فردا باقی بماند
یک عطش
جمعیت را گود می کند
با مکیدنی که همواره بوده ای
بی که اختیاری داشته باشی برای پذیرش
خواستار توست
کلافه ای که دلتنگ پیچاندنش شده است
دلتنگ اینکه یک متر
از ماورای تو کم کند
چون بیش از اندازه عادی نشده ای
تو
و مشت خاک
بر خواهشم
دست می کشم و شرمت شیپور می زند.

به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

سر و کار تو تا ابد با یک همچو چیزی افتاده است
که بخابانی
که روییده شود دو باج نفس گیر
از انتهای این ناهمواری که بیرون بیایی
یک دشت، یک تطهیر صافی رونده از کنار
با بوی قوزک پای تو تا افق
نامم را که صدا می زنم
کلافه ی خاک از آب بیدار می شود
تازه ابتدای اتراقمان شده است
که سنگریزه های تمیز
رویشان را مکدر می کنند
و تو در پهلوی چپ
سبزی های سمج را به هوا می پراکنی
که بخابانی

به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:46

صفحه بندی